Header

پیشمرگ

 

تو از یک برگ میگفتی من اونو باغ میکردم همیشه کمترینها رو زیاد اغراق میکردم
همیشه در کنار تو حضور من دو حالت داشت یا جونم این وسط بود‌ یا احساسم دخالت داشت

تا یه قله نشون میدی میگم وقت سعودم هست بگو تا پیشمرگت شم توانش در وجودم هست

من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترسه اینجوری تو رو محکم بغل کردم
من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترسه اینجوری تو رو محکم بغل کردم

با آغوشم دوره تو دارم دیوار میبندم چه ابری تویه چشمامه بری رگبار میبندم
شاید روزی بگی میخوام برم یه گوشه تنها شم برو اما بعیدم نیست همون دور و ورا باشم

تا یه قله نشون میدی میگم وقت سعودم هست بگو تا پیشمرگت شم توانش در وجودم هست

من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترسه اینجوری تو رو محکم بغل کردم
من اونقدر اومدم با تو نمیتونم که برگردم من از یک ترسه اینجوری تو رو محکم بغل کردم

**

همچنین ممکن است دوست داشته باشید...

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *