Header

خزون

هی دل ای دل ای دل ای

توجه نکردی به تنهاییامو
ندیدی چه ترسی نشست تو نگاهمو

مدارا نکردی با دلتنگیامو
فقط خواستی باشی به جایِ خدامو به جایِ خدامو

با هر رد پایی که اندازه کفشته راه میامو
جلو هر کی چشماش شبیه خودت میشه کوتاه میامو

نموندی باهامو

خزونم که از زور تنهایی هام
میخوام مثله پیچک بپیچی به پام

تو دردی من اینو میفهمم ولی
بگو جز تو درمونو از کی بخوام

تو بارونی کهنه کنج خونه
که خیلی چیزا از دله من میدونه

چه آغوش گرمی چه پاییز سردی
چقدر فکر میکردم یه روز برمیگردی

تو داروغه ی شهر تنهاییامی
دروغ قشنگه تویه خنده هامی

خیال میکنی رفتی اما تو هستی
خیال کن هنوز شونه ی گریه هامی

خزونم که از زور تنهایی هام
میخوام مثله پیچک بپیچی به پام

تو دردی من اینو میفهمم ولی
بگو جز تو درمونو از کی بخوام

تو بارونی کهنه کنج خونه
که خیلی چیزا از دله من میدونه

چه آغوش گرمی چه پاییز سردی
چقدر فکر میکردم یه روز برمیگردی

**

همچنین ممکن است دوست داشته باشید...

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *