تفنگت را زمین بگذار…●♪♫
تفنگت را زمین بگذار؛ که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار…●♪♫
تفنگِ دستِ تو یعنی؛ زبانِ آتش و آهن●♪♫
من امّا پیشِ این اهریمنی؛ ابزارِ بنیان کن، ندارم جز زبانِ دل…●♪♫
دلی لبریز از مهرِ تو؛ ای با دوستی، دشمن!●♪♫
زبانِ آتش و آهن؛ زبانِ خشم و خونریزی ست●♪♫
زبانِ قهرِ چنگیزی ست…●♪♫
بیا… بنشین… بگو… بشنو…●♪♫
بگو… بشنو سخن؛ شاید فروغِ آدمیت راه در قلبِ تو بگشاید●♪♫
فروغِ آدمیت؛ راه در قلبِ تو بگشاید…●♪♫
برادر… ای برادر… گر که می خوانی مرا؛ بنشین برادر وار●♪♫
تفنگت را زمین بگذار… تفنگت را زمین بگذار…●♪♫
تفنگت را زمین بگذار…●♪♫
تفنگت را زمین بگذار؛ تا از جسمِ تو، این دیوِ انسان کُش برون آید!●♪♫
تو از آیینِ انسانی؛ چه می دانی؟! چه می دانی…●♪♫
اگر جان را خدا داده ست؛ چرا باید تو بستانی؟!●♪♫



0