تو عادت دادی چشمامو به یک رویای تو خالی
نذاشتی از تو پر باشه شبای سرد و طولانی
تو عادت کرده بودی بخندی وقت خوشحالیم
ولی دستامو گم کردی تو وقتای بد احوالیم
تو رو میخواستم و افسوس تو میخواستی که تنها شم
تو خواستی بین این مردم اسیر درد دلها شم
بیا یادم بده اما یه جور دیگه ای این بار
بیا یادم بده پایان تلخ لحظه دیدار
بذار دستای تو واشه بشه آغوش این خسته
چطور باید بفهمونم مسیرم بی تو
بن بسته
نمیدونی چقدر خوبه اگه ما مال هم باشیم
حسودی میکنه این شب اگه تو خواب هم باشیم
تو عادت کرده بودی بخندی وقت خوشحالیم
ولی دستامو گم کردی تو وقتای بد احوالیم
بیا تا عادت هم شیم بیا رد شیم از این سختی
تو میدونی و میدونم که محکومیم به خوشبختی



0